۱۳۸۸/۰۶/۰۲

ماه خدا به سوی شما آمد

ماه رمضان با همه زیباییهاش و با یک آغوش رحمت و مغفرت یکبار دبگه به سوی ما رو آورد. آره! اون خودش به سوی ما اومد و ما رو مجذوب نگاه پر مهرش کرد. حالا این گوی است و این میدان. این ماه مبارک آغوش به روی تک تک ما گشوده تو خواه دامن دامن خوشه چینی کن و خواه عمر را به غفلت بگذران.
به هرحال همه مون میدونیم توفیق بیدار شدن در سحر و خواندن نماز صبح اول وقت و احیانا ادای نوافل (نافله شب و نافله صبح) ، چیزی نیست که به این راحتی در طول سال موفق به انجام اونها بشیم. ولی وقتی ماه رمضان به تو روی بیاره همه اینها رو هم با خودش داره.
خیلی از دوستان خدا در این ماه از فرصت استفاده می کنند و 11 رکعت نماز شبشون رو هم قبل از اذان صبح میخونن. اما اگر شما هم مثل من سحرها وقت کم میارید و تا دقیقه 90 مشغول خوردن و دویدن و مسواک زدن و ... هستید از یه نافله، غفلت نکنید و اون «نافله صبح» هست.
نافله صبح دو رکعت نماز است که قبل از نماز صبح خونده میشه. البته فرموده اند در صورتی که تا پیدا شدن سرخی مشرق تاخیر بیافتد بهتر است بعد از نماز صبح خونده بشه (ر.ک رساله عملیه)
این دو رکعت نماز همونه که خدای متعال در قران پیامبر رو امر به اون فرموده:
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ (طور: 49)
یعنی بخشی از شب را به تسبیح مشغول باش (نماز شب) و همچنین هنگام ناپدید شدن ستارگان (نافله صبح).
حضرت رضا ع در تفسیر آیه فوق فرمودند: ادبار النجوم ركعتين قبل صلوة الصبح (نورالثقلبن ج5 ص143)
یعنی مراد از تسبیح در هنگام ناپدید شدن ستارگان، دو رکعت نافله قبل از نماز صبح است.
التماس دعا.

۱۳۸۸/۰۵/۲۹

معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)

چند وقت پیش در ایام فاطمیه یه مطلبی نوشتم با عنوان «معادل امروزی مهریه حضرت زهرا س». بعد از مدتی یکی از خوانندگان وبلاگ نظری فرستاد که برام خیلی جالب و قابل استفاده بود. متن نظرشون این بود:
«يك نكته را كه در محاسباتتتان نياورديد اينه كه نقره آن زمان مثل طلا در امروز فلزي بوده كه باآن معامله مي كردند و نبايد با قيمت فعلي آن مقايسه گردد بايد نسبت ارزش آن با فلزات ديگر به خصوص طلا در امروز و آن زمان در نظر گرفته شود».
بعد از کمی فکر کردن دیدم حرفشون منطقیه. امروزه معاملات بر پایه ارزش طلاست و با نقره سنجیده نمیشه. لذا عموما نوسانات قیمت طلا رصد میشه. البته با یک نگاه دقیقتر شاید بتوان گفت آن زمان هم معاملات بر پایه ارزش طلا بوده است، چرا که یک درهم معادل یک دهم دینار بوده است لذا به یکدیگر قابل تبدیل بوده است. یعنی اگر گفته میشد فلان کالا ده درهم است معادل این بود که گفته شود یک دینار قیمت دارد.لذا امروز هم اگر میخواهیم مبلغ چیزی را محاسبه کنیم باید به طلا تبدیل کرده و بعد تعیین قیمت نماییم.
ضمن تشکر از این دوست ناشناس، پست قبلی رو اصلاح کردم و لذا میتونید مطلب جدید رو تو همون پست قبلی مطالعه بفرمایید. اما در مجموع میتونم بگم که چند میلیونی به نفع خانوما تموم شد. مبارک باشه!

۱۳۸۸/۰۵/۲۷

بحر طویل

توی چند پست قبل، یه شعری نوشتم با عنوان «عصر یک جمعه دلگیر» و گفتم نمیدونم این شعر مال کیه، ولی مال هر کی هست ذوق خیلی قشنگی داشته.
اما جدیدا هم به متن کامل شعر دست پیدا کردم و هم شاعرش رو شناختم. شعر مال شاعر جوان اهل بیت سید حمید رضا برقعی است. برای آشنایی بیشتر با ایشان میتونید اینجا را ملاحظه کنید. متن کامل شعر به نقل از وبلاگ وی چنین است:

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی،
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

صلی الله علیک یا مولانا یا بقیه الله

۱۳۸۸/۰۴/۲۹

نشان از بی نشان (بخش سوم)

قول سومی که در رابطه با مدفن صدیقه کبری س مطرح شده است، «روضه منوره» است. جالب است که مستند این قول یک روایت مرسل از ابن ابی عمیر است.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِي عَلَى تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ لِأَنَّ قَبْرَ فَاطِمَةَ ع بَيْنَ قَبْرِهِ وَ مِنْبَرِهِ وَ قَبْرَهَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ إِلَيْهِ تُرْعَةٌ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ ( وسائل‏الشيعة ج : 14 ص : 369 ح 19408)

نقد سند
این روایت مرسل است اگرچه در نزد برخی مراسیل او در رتبه مسانید است.

نقد متن
بر فرض که مرسل بودن روایت را ندید بگیریم چند نکته قابل طرح است:
1-انتهای روایت نشان می دهد که اما صادق ع برای تعلیل جمله رسول خدا فرمودند که چون قبر فاطمه در آنجاست لذا منطقه بین قبر و منبر بر روی یکی از بلندیهای بهشت قرار گرفته. این نمی تواند درست باشد چون رسول خدا این جمله را در زمان حیات خود فرمودند و آنوقت فاطمه س در قید حیات بودند.
2-به نظر میرسد جمله انتهایی از راوی بوده و به انتهای حدیث اضافه شده است.
3-روضه منوره در داخل مسجد النبی هست و آنجا محل حضور مردم بوده فلذا این مطلب با دفن مخفیانه حضرت زهرا س منافات دارد. روی همین جهت صاحب جواهر از به نقل از شهید ثانی فرمودند «دفن فاطمه س در روضه منوره از بعیید ترین احتمالات است» (الجواهر ج20 ص 86)

۱۳۸۸/۰۴/۲۷

نشان از بی نشان (بخش دوم)

در پست قبلی که به مناسبت شهادت حضرت زهرا س نوشته بودم، گفته بودم که ان شاء الله دو محل دیگری را که محتمل است مدفن حضرتش باشه رو مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد. البته در پست قبلی اشاره شد که به نظر نگارنده احتمال دفن حضرت س در منزل خودشان بسیار قوی تر است، فلذا در این پست ادله جرح قول دفن در بقیع ارایه خواهد شد. امید است این تلاش اندک مورد مقبول خاطر عاطر بانوی دو جهان افتد (یا ایها العزیزه ... جعنا ببضاعه مزجاه ...)

قائلین به دفن در بقیع برای اثبات مدعای خود احادیث گوناگونی را در چند فراز ارائه نموده اند که ذیلا مطرح و بررسی می گردند :

فراز اول-حدیث تابوت (هودج)
1-ابن عبدالبر في الاستيعاب ، بسنده إلى محمد بن اسحاق السّراج ، عن قتيبة بن سعيد ، قال : حدثنا محمد بن موسى ، عن عون بن محمد بن علي بن أبي طالب ، عن أمه أم جعفر بنت محمد بن جعفر ، وعن عمار بن المهاجر ، عن أم جعفر – أن فاطمة بنت رسول الله r قالت لأسماء بنت عميس : يا أسماء ، إني قد استقبحْتُ ما يُصنع بالنساء ، إنُه يُطرح على المرأة الثوب فيصفها .
فقالت أسماء : يا بنت رسول الله ، ألا أُريكِ شيئاً رأيته بأرض الحبشة ‍! فدعت بجرائد رطبة فحنتها ثم طرحت عليها ثوباً .
فقالت فاطمة : ما أحسن هذا وأجمله ! تُعْرَفُ به المرأة من الرجال ، فإذا أنا متُ فاغسليني أنت وعليٌّ ، ولا تدخلي عليَّ أحداً .
فلما توفيت جاءت عائشة تدخل ، فقالت أسماء : لا تدخلي . فشكت إلى أبي بكر ، فقالت إن هذه الخثعمية تحول بيننا وبين بنت رسول الله r ، وقد جعلت لها هودج العروس – فجاء أبوبكر ، فوقف على الباب ، فقال : يا أسماء ما حملك على أن منعت أزواج النبي r أن يدخلن على بنت رسول الله r ، وجعلتِ لها مثل هودج العروس؟ فقالت : أمرتني ألاّ يدخل عليها أحد ، وأريتها هذا الذي صنعت ، وهي حية ، فأمرتني أن اصنع ذلك لها . قال أبو بكر : فاصنعي ما أمرتكِ . ثم انصرف ؛ فغسلها عليٌ وأسماء

نقد متن حدیث
اولا این روایت به هیچ وجه تصریح در دفن حضرت زهرا (س) در بقیع ندارد. بنا به فرض اینکه چنین گفتگویی نیز واقع شده باشد، اما هیچ اشاره ای به دفن حضرت فاطمه (س) توسط امیرالمومنین (ع) در بقیع ندارد.
ثانیا: عبارات پایانی روایت، همچون آمدن عایشه به درخانه حضرت زهرا (س) و سپس آمدن ابوبکر به آنجا و گفتگوی با اسماء
از جهات غریب روایت است؛ چراکه در هیچ یک از روایات شهادت حضرت زهرا (س) به مانند آن بر نمی خوریم. بلکه می توان از پاسخ ابوبکر به اسماء (که گفت انجام بده آنچه را که فاطمه به تو امر کرده است) حدس زد که طراحان این حدیث با گنجاندن پاسخ به ظاهر منطقی و از سر ارادت خلیفه اول، بدنبال تطهیر و فضیلت تراشی برای او بوده اند.


2- إبن شبّة النميري قال : حدثنا أبو عاصم النبيل قال ، حدثنا كهمس بن الحسن قال ، حدثني يزيد قال : كِمدت فاطمة رضي الله عنها بعد وفاة أبيها سبعين بين يوم وليلة ، فقالت : إني لأستحي من جلالة جسمي إذا أخرجتُ على الرجال غداً – وكانوا يحملون الرجال كما يحملون النساء – فقالت أسماء بنت عميس – أو أم سلمة – إني رأيت شيئاً يصنع بالحبشة ، فصنعت النعش فاتُّخِذ بعد ذلك سنة [1]

نقد سند
این روایت مرسل است چرا که یزید به عنوان راوی اول حدیث، همان «یزید بن عبدالله الشخیرالعامری» متوفای به سال 111 ه. است.[2] حال آنکه فاطمه زهرا (س) به سال 11 ه. از دنیا رفته اند.

نقد متن حدیث
روایت هم به هیچ وجه تصریح در دفن حضرت زهرا (س) در بقیع ندارد


3-حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ الْجِنَازَةُ بِنَارٍ وَ يُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ وَ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِك‏ ..... – إلى أن قال - فلما نعى إلى فاطمة نفسها أرسلت إلى أم أيمن وكانت أوثق نسائها عندها وفي نفسها فقالت لها يا أم أيمن إن نفسي نعيت لي فادعي لي عليا فدعته لها فلما دخل عليها قالت له : يابن العم أريد أن أوصيك بأشياء فاحفظها علي فقال لها قولي ما أحببت ، قالت له تزوج فلانة تكون لولدي مربية من بعدي مثلي ، واعمل لي نعشا رأيت الملائكة قد صورته لي فقال لها علي أريني كيف صورته ؟ فأرته ذلك كما وصفت له ........
فَلَمَّا قَضَتْ نَحْبَهَا - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهَا - وَ هُمْ فِي ذَلِكَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَخَذَ عَلِيٌّ (ع) فِي جَهَازِهَا مِنْ سَاعَتِهِ كَمَا أَوْصَتْهُ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ جَهَازِهَا أَخْرَجَ عَلِيٌّ الْجِنَازَةَ وَ أَشْعَلَ النَّارَ فِي جَرِيدِ النَّخْلِ وَ مَشَى مَعَ الْجِنَازَةِ بِالنَّارِ حَتَّى صَلَّى عَلَيْهَا وَ دَفَنَهَا لَيْلًا

نقد سند
روایت ضعیف است چون تمام روایت غیر موثق هستند.

نقد متن
در این روایت بر خلاف روایات دیگر اشاره شده به این که شکل هودج را ملائکه برای حضرت زهرا س تصویر کردند در حالی که در روایات دیگر صحبت از رسومات مردم حبشه و تبیین آن توسط کنیز حضرت بود.


4-سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ أَبِيهِ عَنْ‏ حُمَيْدِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَوَّلُ نَعْشٍ أُحْدِثَ فِي الْإِسْلَامِ نَعْشُ فَاطِمَةَ إِنَّهَا اشْتَكَتْ شَكْوَتَهَا الَّتِي قُبِضَتْ فِيهَا وَ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ إِنِّي نَحِلْتُ وَ ذَهَبَ لَحْمِي أَ لَا تَجْعَلِينَ لِي شَيْئاً يَسْتُرُنِي قَالَتْ أَسْمَاءُ إِنِّي إِذْ كُنْتُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ شَيْئاً أَ فَلَا أَصْنَعُ لَكِ فَإِنْ أَعْجَبَكِ أَصْنَعُ لَكِ قَالَتْ نَعَمْ فَدَعَتْ بِسَرِيرٍ فَأَكَبَّتْهُ لِوَجْهِهِ ثُمَّ دَعَتْ بِجَرَائِدَ فَشَدَّدَتْهُ عَلَى قَوَائِمِهِ ثُمَّ جَلَّلَتْهُ ثَوْباً فَقَالَتْ هَكَذَا رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ فَقَالَتِ اصْنَعِي لِي مِثْلَهُ اسْتُرِينِي سَتَرَكِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ

نقد سند
این خبر ضعیف است آنچنان که علامه مجلسي بدان اشاره می کنند در ملاذ الأخيار ج 3 ص 322 ح 185

5-ما ذكر الفتّال النيسابوري في وصيتها عليها السلام لأمير المؤمنين عليه السلام التي رواها أنها قالت :
ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ يَا ابْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِي نَعْشاً فَقَدْ رَأَيْتُ الْمَلَائِكَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ .
فَقَالَ لَهَا صِفِيهِ لِي فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ذَاكَ وَ مَا رَأَى أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا عَمِلَ أَحَدٌ .
ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ أَنْ لَا يَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِي مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ظَلَمُونِي وَ أَخَذُوا حَقِّي فَإِنَّهُمْ عَدُوِّي وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَا تَتْرُكُ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّي فِي اللَّيْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَارُ .
ثُمَّ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا فَصَاحَتْ أَهْلُ الْمَدِينَةِ صَيْحَةً وَاحِدَةً وَ اجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِي هَاشِمٍ فِي دَارِهَا فَصَرَخُوا صَرْخَةً وَاحِدَةً كَادَتِ الْمَدِينَةُ أَنْ تَتَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ وَ هُنَّ يَقُلْنَ يَا سَيِّدَتَاهْ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَقْبَلَ النَّاسُ مِثْلَ عُرْفِ الْفَرَسِ إِلَى عَلِيٍّ ع وَ هُوَ جَالِسٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع بَيْنَ يَدَيْهِ يَبْكِيَانِ فَبَكَى النَّاسُ لِبُكَائِهِمَا وَ خَرَجَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ عَلَيْهَا بُرْقُعَةٌ وَ تَجُرُّ ذَيْلَهَا مُتَجَلِّلَةً بِرِدَاءٍ عَلَيْهَا تُسَبِّجُهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْآنَ حَقّاً فَقَدْنَاكَ فَقْداً لَا لِقَاءَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَجَلَسُوا وَ هُمْ يَضِجُّونَ وَ يَنْتَظِرُونَ أَنْ تُخْرَجَ الْجِنَازَةُ فَيُصَلُّونَ عَلَيْهَا وَ خَرَجَ أَبُو ذَرٍّ وَ قَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ فَقَامَ النَّاسُ وَ انْصَرَفُوا ..........
فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ مَضَى شَطْرٌ مِنَ اللَّيْلِ أَخْرَجَهَا عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِيلٌ وَ الزُّبَيْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَيْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ خَوَاصُّهُ صَلَّوْا عَلَيْهَا وَ دَفَنُوهَا فِي جَوْفِ اللَّيْلِ وَ سَوَّى عَلِيٌّ ع حَوَالَيْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لَا يُعْرَفَ قَبْرُهَا وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْخَوَاصِّ قَبْرُهَا سُوِّيَ مَعَ الْأَرْضِ مُسْتَوِياً فَمَسَحَ مَسْحاً سَوَاءً مَعَ الْأَرْضِ حَتَّى لَا يُعْرَفَ مَوْضِعُهُ

نقد سند
روایت مرسل است و در نتیجه غیر قابل اعتماد.



فراز دوم- روایات دفن امام مجتبی ع
در ماجرای دفن امام حسن ع در برخی روایات آمده که حضرت وصیت فرمودند تا در کنار مادرشان فاطمه در بقیع دفن شوند. اما این دسته از روایات ضعیف بوده و اساس علت طرح آن اینست که بین دو مطلب که در برخی روایات دیگر آمده خلط ایجاد شده است.
اول آنکه امام مجتبی وصیت کردند تا ابتداء در کنار جدشون دفن شوند و اگر نشد در خانه حضرت زهرا ص در کنار مادرشون و اگر نشد در بقیع (روایت در پست قبلی آمده). مطلب دوم اینست که در برخی روایات آمده که حضرت وصیت فرمودند تا در بقیع در کنار جدشون فاطمه بنت اسد دفن شوند.
اما در برخی روایات دیگر عبارت «بنت اسد» در کنار نام فاطمه آورده نشده است.

عمر بن شبه نمیری متوفای 266 چنین نقل کرده: أن الحسن بن علي رضي الله عنهما قال : ادفنوني في المقبرة إلى جنب أمي . فدفن في المقبرة إلى جنب فاطمة ...

نقد سند
این روایت مرسل بوده و قابل اعتماد نمی باشد. دیگرانی هم که این روایت را نقل کرده اند از ابن شبه نقل کرده اند.
مشابه این روایت نیز به طرق مختلف در کتب شیعه نقل شده که سند همه آنها ضعیف می باشد.

اما روایتی که می گوید امام مجتبی وصیت فرمودند تا در بقیع در کنار مادرشون فاطمه بنت اسد دفن شود اینست
… ثم اوصى [ أي الإمام الحسن u ] أن يدفنوه بالبقيع - إلى أن قال – يا أخي احملني على سريري إلى قبر جدي رسول الله صلى الله عليه وآله لأجدد به عهدي ، ثم ردني إلى قبر جدتي فاطمة بنت أسد فادفني هناك …

۱۳۸۸/۰۳/۰۷

نشان از بی نشان

امروز سوم جمادی الثانی روز شهادت صدیقه کبری سلام الله علیهاست. داشتم فکر می کردم یه پست جدید راجع به حضرت بنویسم که به ذهنم رسید نشانی از بی نشان بدهم، که اون مدفن فاطمه س است.
همه میدونیم که مدفن حضرت مخفی است و اون هم به وصیت خود حضرت بوده است. اما مطلبی رو که میخوام تو این پست بهش بپردازم اینه که درسته قبر شریف حضرت پنهان است اما آیا محدوده مدفن رو هم نمیشه از اخبار و روایات بدست آورد؟ به نظر من میشه!
دفن مخفیانه حضرت یک حرکت کاملا سیاسی بود. حضرت زهرا س برای اینکه اعتراض خودشون رو نسبت به دستگاه حاکمه و مردم زمانشون نشون بدهند خواستند تا پس از دفن هیچ ردی و نشانی از خود باقی نگذارند. فاطمه س با این حرکت برای همیشه این سوال را در پیشانی تاریخ ثبت کرد که : «قبر فاطمه کجاست و چرا پنهان است؟»
پاسخ به این سوالات یعنی رو شدن دستان پلید دستگاه حاکمه و ظلمهایی که روا داشتند.
همه میدونیم سه احتمال راجع به محل دفن حضرت وجود داره:

1. بقیع
2. روضه منوره (بین قبر و منبر)
3. منزل خود حصرت زهرا س

این سه نظر هم مبتنی بر مطالبی است که در روایات و اخبار آمده است. ممکن است برخی تصور کنند که چون خواسته شده قبر حضرت مخفی باشه لذا سه گزینه رو مطرح کردند تا مردم دقیقا ندونن قبر واقعی حضرت کجاست. یا فکر کنند ائمه ع این سه گزینه رو مطرح تا حقیقت در بین سه گزینه پنهان شود. اما این کاملا اشتباهه.
اتفاقا مطلبی رو که میخوام روش تاکید بکنم اینه که اثمه ع نه تنها این کار رو نکردند بلکه محدوده مدفن شریف فاطمی س را هم مشخص کردند. قبل از توضیح بیشتر لازم است که بین دو مطلب تفکیک قایل بشیم. مخفی بودن و بی نشان بودن قبر، غیر از مخفی بودن محدوده اون قبر است.
مثالی بزنیم: یک وقت کسی رو در گورستان شهر دفن می کنند اما سنگ نشانی برای او قرار نمی دهند. وقتی از خانواده او می پرسن
که قبر فلانی کجاست، ممکن است بگویند در گورستان شهر دفن کردیم ولی محل اون رو نشون نخواهند داد. اما یک وقت کسی رو بدون سنگ نشان دفن می کنند و محدوده محل دفن وی رو هم پنهان می نمایند. یعنی معلوم نیست داخل شهر دفن شده یا خارج شهر. در گورستان عمومی دفن شده یا در منزل.
من معتقدم دفن فاطمه س در ابتدا به شیوه دوم بود. یعنی مدفن حضرت نه نشانی داشت و نه معلوم بود در چه محدوده ای دفن شده است. اما بعدها ائمه ع محدوده اون رو مشخص کردن ولی طبق وصیت مادرشان س همچنان قبر وی را بی نشان گذاشتند.
حال بپردازیم به اینکه فاطمه س در چه محدوده ای دفن شدند. در بقیع؟ در روضه؟ یا در خانه خود حضرت؟
آنچه که بسیاری از محدثین و علمای شیعه بدان اذعان داشته اند و از مجموع نقد و بررسی روایات می توان به آن رسید اینست که حصرت زهرا س را مخفیانه و بدون حضور مردم عادی در داخل خانه حضرت دفن کردند و می دانیم که خانه حضرت در همسایگی مسجد النبی بود و بعدها با توسعه مسجد، قبر آن بانوی بزرگوار هم داخل در آن شد.
شیوه علمی اثبات مطلب، اقتضا می کند تا پیش از اثبات این قول، ابتداء دو قول اول مورد نقد و خدشه قرار گیرند، اما بدلیل طولانی شدن
کلام، این مساله را به زمانی دیگر موکول می کنیم. اما اجمالا بد نیست بدانید که نظریه دفن حضرت در بقیع بیشتر از سوی روایات اهل سنت مطرح شده و عموما ضعیف هستند. نظریه دفن در روضه منوره هم چند روایت مختصری است که بعضا کلام راوی با کلام معصوم خلط شده و به نظر، سخن معصوم آمده است. ضمن اینکه روضه منوره بخشی از مسجد بوده و هست فلذا دفن حضرت در آنجا چندان موافق با یک دفن مخفیانه نیست. آنچه در این بین بیشتر از همه قوت دارد و فرمایشات معصومین هم بدان تاکید دارد نظریه دفن در خانه خود حضرت است.

روایات مویده
یک-صحیحه بزنطی از امام رضا ع (این روایت به طرق دیگری نیز نقل شده است):
مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام عَنْ قَبْرِ فَاطِمَةَ عليها السلام فَقَالَ دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي الْمَسْجِدِ (وسایل الشیعه ج14 ص 368 ح19406)
ترجمه: محمد بن ابی نصر گفت از امام رضا ع از قبر فاطمه س سوال کردم، حضرت فرمود: در خانه خودش دفن گشت، پس چون بنی امیه مسجد را گسترش دادند قبر حضرت زهرا س داخل مسجد قرار گرفت.

دو-أبو الحسن ابراهيم بن محمد الهمداني قال : كتبت إليه إن رأيت أن تخبرني عن بيت أمك فاطمة عليها السلام ، أهي في طيّبة أوكما يقول الناس في البقيع ؟ فكتب هي مع جدي صلى الله عليه وآله (اقبال الاعمال ص109)
ترجمه: ابراهیم بن محمد همدانی گفت برای امام هادی ع نامه نوشتم وسوال کردم اگر صلاح میدانید من را از مدفن مادرتون فاطمه س آگاه کنید، آیا آن در روضه طیبه است یا آنگونه که مردم می گویند در بقیع؟ حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: فاطمه س با جدم رسول خداست (در حقیقت دو قول اول را تلویحا رد فرموده اند)

سه-ابن شبه (از علمای اهل سنت) از امام باقر ع فرمودند: دفن عليٌّ فاطمة رضي الله عنها ليلاً في منزلها الذي دخل في المسجد ، فقبرها عند باب المسجد (تاریخ المدینه ج1 ص106)
ترجمه: علی ع فاطمه را شبانه در منزلش دفن کرد که بعدها جزو مسجد شد، پس قبرش نزدیک در مسجد است.

چهار-ابن شبه از امام صادق ع: قُبِرَت فاطمة رضي الله عنها في بيتها الذي أدخله عمر بن عبدالعزيز في المسجد (تاریخ المدینه ج1 ص107)
ترجمه: فاطمه س در خانه اش دفن شد که عمر بن عبدالعزیز آن را داخل مسجد کرد (پس از توسعه مسجد)

پنج: ابن حبان در کتاب الثقات : وأوصى [ يعني الإمام الحسن ] إلى أخيه الحسين : إذا أنا متُ فأحفر لي مع أبي [ يعني جده رسول الله صلى الله عليه وآله ] وإلا ففي بيت علي وفاطمة ، وإلا ففي البقيع ولا ترفعن في ذلك صوتاً … ثم أمر الحسين أن يحفر له في بيت علي وفاطمة فبلغ ذلك بني أمية فأقبلوا [ و ] عليهم السلاح …
ترجمه: امام حسن ع به برادرش وصیت کرد: هنگامی که از دنیا رفتم مرا در کنار پدرم رسول خدا ص دفن کن و گرنه در خانه علی و فاطمه و در غیر این صورت در بقیع و نگذارید به خاطر آن سر و صدایی بلند شود ... سپس امام حسین ع امر فرمود که وی را در خانه علی و فاطمه دفن کنند. اما چون خبر به بنی امیه رسید سلاح بدست گرفتند و پیش رو آمدند ... (تا اینکه حضرت مجبور شد طبق وصیت برادر وی را در بقیع دقن کند)

نظر علمای شیعه
یک- شیخ صدوق ره: اختلفت الروايات في موضع قبر فاطمة ... ومنهم من روى أنها دفنت في بيتها فلما زادت بنو أمية في المسجد صارت في المسجد ، وهذا هو الصحيح عندي
ترجمه: روایات در موضع قبر فاطمه س دارای اختلاف است ... یکی از اقوال آنست که آن حضرت در خانه خود دفن شد و چون بنی امیه مسجد را گسترش دادند جزو مسجد شد و این نظریه در نزد من صحیح است.

دو-علامه مجلسی ره: قد بينا في كتاب المزار أن الأصح أنها مدفونة في بيتها (بحار ج43 ص188)
ترجمه: در کتاب مزار تبیین کردیم که قول صحیح تر آنست که آن حضرت در منزل خودشان دفن شدند.

سه-شیخ عباس قمی ره: والبعض قال : أنها دفنت في منزلها وهو أصح الأقوال حيث دلت على ذلك الروايات الصحيحة (وقایع الایام ص 279)
ترجمه: برخی گفتند آن حضرت در منزلش دفن شده است که آن صحیح ترین نظرات است چرا که روایات صحیحی بدان دلالت دارد. (البته ایشان در کتاب مفاتیح نظریه روضه منوره را ترجیح می دهند)

چهار- سید بن طاووس: والظاهر أن ضريحها المقدس في بيتها (اقبال الاعمال ص 111)
ترجمه: و آنچه به نظر میرسد صحیح باشد آنست که مدفن مقدش حضرت در خانه اش می باشد.

پنج: صاحب مدارک: والأصح أنها دفنت في بيتها (مدارک ج8 ص279)
ترجمه: و قول صحیح تر آنست که وی در خانه اش مدفون گشت

۱۳۸۸/۰۳/۰۳

معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)

این روزها که در ایام فاطمیه هستبم، مطالب مختلف راجع به صدیقه کبری (س) به چشم می خوره. چند وقت پیش یه مطلبی دیدم با این عنوان: «معادل امروزی مهریه حضرت زهرا (س)».
یکی از اساتید حوزه علمیه در مصاحبه خود مطالبی راجع به حضرت بیان کرده بودند از جمله راجع به مهریه حضرت و معادل امروزی آن. عین متن مصاحبه چنین است (البته بخش مورد نظر): «ايماني شيركلائي با اشاره به ساده‌زيستي و مهريه ناچيز حضرت زهرا(س) گفت: مهريه آن حضرت 500 درهم بود كه معادل امروزي مهريه حضرت زهرا(س) 2.5 ميليون تومان است»
برام سوال شد که چطور به این مبلغ رسیدن. بلافاصله شروع کردم به محاسبه. از آنجا که محوریت معاملات در گذشته و امروز بر پایه طلا بوده و هست لذا در قدم اول باید آنرا به دینار (سکه زر) تبدیل کنیم. در صدر اسلام هر دینار معادل ده درهم بوده است. این مطلب را از روایات متعدد از جمله صحیحه عبدالرحمن بن حجاج میشه استفاده کرد: الدیه الف دینار و قیمه الدینار عشره دراهم یعنی دیه معادل هزار دینار و هر دینار معادل ده درهم است.
پس مهریه حضرت زهرا س برابر 50 دینار میشود.
اما باید دید هر دینار معادل چند مثقال طلاست. هر دینار معادل یک مثقال شرعی طلاست. یک نکته ای که باید به آن توجه کنیم اینست که مثقال شرعی با مثقال صیرفی (آنچه در بازار امروز استفاده میشود) متفاوت است. مثقال صیرفی برابر 24 نخود و مثقال شرعی برابر 18 نخود طلاست. به عبارت دیگر یک دینار (که 18 نخود شرعی است) برابر با 0.75 مثقال امروزیست. حاصلضرب 50 در 0.75 میشود 37.5. پس فرمول محاسبه چنین میشود:

[قیمت یک مثقال طلا] * 37.5 = معادل روز مهریه حضرت زهرا (س)

حالا ببینیم هر مثقال طلا به تاریخ روز چقدر میارزه. هر مثقال طلای 18 عیار به تاریخ 29 مرداد 88 برابر با 104000 تومان است (منبع). بنابراین معادل امروزی مهریه زهرا س می شود 3900000 تومان.


۱۳۸۸/۰۱/۲۷

عصریک جمعه ی دلگیر...

عصریک جمعه ی دلگیر...
دلم گفت بگویم...بنویسم...
که چراعشق به انسان نرسیدست؟ چرا آب به گلدان نرسیدست؟
وهنوزم که هنوزست...
غم عشق به پایان نرسیدست؟
بگوحافظ دلخسته زشیراز بیاید...بنویسد که هنوزم که هنوزست...چرا...یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست؟
وچراکلبه ی احزان به گلستان نرسیدست...؟
عصرهرجمعه ی دلگیر...وجود توکنار دل هر بیدل آشفته شودحس....
توکجایی گل نرگس...؟

این شعر رو جایی دیدم، خیلی خوشم اومد، همینجور هی با خودم زمزمه می کردم. نفهمیدم این شعر از کیه، ولی ذوق هر کی بوده فوق العاده زیبا بوده.

۱۳۸۸/۰۱/۱۶

امام حسن ع مظلوم نقل و تاریخ

چند روز پیش یه بنده خدایی پیامک داد و دو تا سوال پرسید. گفته بود جایی شنیدم امام حسین ع بر خلاف مشهور اصلا زیبا نیوده بلکه زشت هم بوده و دیگه اینکه اون حضرت «مطلاق» بود یعنی ازدواج می کرد و زیاد طلاق می داد.
در پاسخ پیامکش، پیامک دادم که اولی غلطه و دومی هم در مورد امام حسن ع گفته شده و غلط تر از اولی هست. بعد براش نوشتم که یک کتابی در اینترنت در نقد مطلاق بودن امام مجتبی ع هست که معرفیش می کنم، تا با خوندن اون مطلب برات روشن بشه.
حالا اینها رو نوشتم برای اینکه اون کتاب رو معرفی کنم.


کتاب «امام حسن ع مظلوم نقل و تاریخ» تالیف دکتر حسین فریدونی که فایلهای سخنرانیش رو در چند پست قبل گذاشته بودم. جالبه بدونید این آقای دکتر، دکترای داروسازی دارند اما به حق کارشناس صاحب نظری در حوزه معارف دینی می باشند.
کتاب را در اینجا مشاهده نمایید.

در ضمن سایت فوق در قسمت سخنرانی، فایلهای زیاد و قابل استفاده ای داره که می تونید ملاحظه بفرمایید.

۱۳۸۸/۰۱/۱۲

ماجرای تمثال پیامبر ص

عکس اصلی

يک اکتشاف جالب

در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود.
Radolf Franz Lehnret (1878 – 1948) که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ( 1878 – 1966) آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر مي­پرداخت و هزاران عکس و کارت­پستال از اين مناطق چاپ نمود.
Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري مي­دانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي­داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره اي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهم­آميز از شرق داشتند.
Lehnret بدون شک در تهيه عکسها از اين مساله استفاده نموده، ولي نبوغ قابل توجهي نيز به خرج داده است. عکسهاي او به صورت چاپ نقره اي، گراورسازي شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر اين کارت پستالها از سال 1920 در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شده است.

چاپها و متنهاي منطبق
هيچ شکي نيست که کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي مي­تواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده­اند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کرده­اند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است.

متن اصلی مقاله
متن ترجمه مقاله